تبلیغات
خوش خوان - قبل از مرگ / بعد از مرگ
 
درباره وبلاگ


هر داستان یا مطلب جالبی که بخوای اینجا هست. داستان کوتاه، حکایت، آموزنده، طنز، مطالب جالب و هر چی که بخوای اینجا پیدا میشه

مدیر وبلاگ : امیر امیری
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خوش خوان
معدن انواع داستان، شعر، مطالب آموزنده و طنز، سخن اندیشمندان و ...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 9 فروردین 1391 :: نویسنده : امیر امیری
31 فروردین: امروز سی و یکمه. باید برم کرایه های برج ونک رو بگیرم.اگه فکر میکنید اسم برجمو میگم کور خوندید! صبح که داشتم از خونه خارج می شدم یه لگد محکم زدم زیر جفت پای مهسا .بیچاره جیغ زد و پخش زمین شد. خیلی حال کردم. جیگرم خنک شد.روحم آروم شد.مهسا گربه سفید پشمالوی زن چهارممه. 

4 اردیبهشت: امروز روز گندیه.باید برم قبرستون.سالگرد آرزو و ژاکلینه.دو تاشون تو یه روز و یه ساعت مردند.با این تفاوت که ژاکلین 3 سال و نیم بعد از آرزو مرد.این دو تا زن های اول و دوم من بودند. 40 میلیون تومن خرج مرگشون شد.نرخ رشوه برای صدورگواهی فوت طبیعی خیلی بالاست!!!مامان ژاکلین هنوزم میگه من دخترشو کشتم.اونم الان توی تیمارستان بستریه.ماهی 2 میلیون دارم میدم که همونجا نگهش دارند!

7 اردیبهشت : امروز آتنا رو با کمربند کبود و سیاه کردم .تقصیر خودش بود.از کله سحر هی بالا و پایین می پرید و خونه رو روی سرش گذاشته بود.اونم واسه چی؟همش به خاطر بیست هزار تومن.خوب ندارم بابا جان! از کجا بیارم ؟ آتنا زن چهارممه.22 سالشه. 

14 اردیبهشت: امروز کلاً روز بدی بود. پای اون گربه نکبتی شکسته و محبور شدم شصت هزار تومن بدم واسه دوا درمونش.بدتر از اون ساختمون هفت طبقه ام ریخت.داشتم میکوبیدمش که جاش یه برج بزنم.15 تا کارگر هم توش بودن.همشون توی آوار ساختمون له شدند.باید دیه هم بدم.لعنتی....می گن ساختمان سست بوده.یه نفرو می شناسم که میتونه یه کار هایی واسم بکنه.....می خوام باهاش تماس بگیرم.سر اون قضیه نماینده شدنش کلی بهم مدیونه.باید جبران کنه.... 

16 اردیبهشت: روزنامه ها دارند شلوغ بازی می کنند سر جریان این ساختمونه.باید بودجه شونو قطع کنم تا بفهمند با کی طرفند! راستی یه قول های مساعدی شنیدم که این قضیه هم مثل قضیه دریاچه ماست مالی شه.....باید یه کم سر کیسه رو شل کنم.....


20 اردیبهشت: امروز باید برم تلویزیون .قرار مصاحبه دارم .به عنوان کار آفرین نمونه. آتنا هنوز بام حرف نمیزنه.مهسا هم دیروز مرد. دامپزشکش میگه به علت سقط جنین و خونریزی داحلی در اثر وارد آمدن ضربه سخت مرده.. 

21 اردیبهشت: امروز با شقایق آشنا شدم.دوست آتنا بود.اومده بود خونمون. آتنا از وقتی که مهسا مرده افسرده شده. شقایق اومده دلداریش بده. عجب چشمایی داشت این شقایق! خودش فهمید یه خواب هایی واسش دیدم..... 

25 اردیبهشت:امروز با شقایق قرار دارم.ساعت 8 شب تو یه رستورانی که صلاح نمی بینم بهتون بگم اسمش چیه.آتنا هنوز بام حرف نمی زنه...... 

26 اردیبهشت: 25 سالشه.لیسانس ادبیات داره. شقایق رو می گم .دیشب دیدمش. قراره با هم ازدواج کنیم. فقط یه مشکل داریم که باید حلش کنم:آتنا... 

28 اردیبهشت:امروز آتنا بام آشتی کرد.. پرید تو بغلم و گفت من بهترین شوهر دنیا هستم. بعدش آرش رو برد حموم. آرش گربه جدیدشه. امروز خریدم واسش... 

2 خرداد: رنگم زرده و خسته ام.دیشب نخوابیدم. آتنا مرد.... شوک زده هستم. اینو کارآگاه پلیس در جواب خبرنگارهایی که میخوان بام مصاحبه کنند میگه. بازرس خوبیه...همینجوری پیش بره هفته بعد رییس پلیس میشه! دیشب تلویزیون مصاحبه چند روز پیشم رو پخش کرد و بالاش نوشت زنده! حالا حتی مدیر شبکه هم حاضره قسم بخوره که من دیشب تلویزیون بودم .......کسی به من مشکوک نیست. 

10 خرداد: داریم میریم فرودگاه با شقایق. قراره بریم یونان. واسه تجدید روحیه هر دو تامون خوبه. قضیه آتنا خیلی روی ما اثر بدی گذاشه. مخصوصاً روی من. شقایق کمک میکنه تا روحیه ام رو پیدا کنم.خیلی دختر خوبیه.آدم زرنگیه.اولش سر مرگ آتنا بم شک کرد.اما وقتی سینه ریز الماسیو که واسش خریده بودم دید تصمیم گرفت دیگه بهم شک نکنه! 

10 خرداد:توی هواپیماییم. داریم تکون های شدیدی می خوریم.باید برم ببینم چی شده..میرم تو اتاق مهمون دار ها.میگه مشکلی نیست فقط یه چاله هواییه باید برم بشینم سر جام و از سفرم لذت ببرم.چشماش منو گرفت....... 

10 خرداد:مردم....هواپیما سقوط کرد. 

روز اول بعد از مرگ: سرم گیج میره. نمی دونم کجا هستم .توی یه ارابه بزرگ نشستم.همه مسافرای هواپیما هم هستند.شقایقو نمی بینم.بغل دستیمو نگاه می کنم..یه پیرمرد ریشوی 95 ساله ست.داره ذکر میگه پشت سر هم.هی میگه خدایا توبه.ببخشید.غلط کردم.بش میگم چی شده آقا کسی داره اذیتت میکنه؟ما رو کجا دارند می برن؟ جواب داد:ما مردیم داریم میریم به سمت دوزخ..... 

همون روز: نمی دونم دوزخ چیه اما فکر کنم توی کتاب های درسیم یه چیزایی در موردش خوندم.خدا کنه دخترای اونجا خوشکل وخوش هیکل باشند.... 

دو روز بعد از مرگ: ما رو توی یه دشت بزرگ پیاده کردند.یهو یه صدایی از آسمون اومد که میگفت: مردگان محترم آخر خطه.پیاده بشید.ایستگاه دوزخ.اونایی که لباس سفید تنشونه سمت راست و اونایی که لباس سیاه تنشونه سمت چپ قرار بگیرند. لباس من و اون پیرمرده سیاه بود.. 

دو ساعت بعد: ما لباس سیاه ها رو بردند یه جای داغ که بهش میگفتن مدل شبیه سازی شده جهنم! تا وقتی که قیامت بشه همین جا می مونیم.همه رییس جمهور ها و بازیگرای هالیوودی و رقاصه ها اونجا بودند. 

فرداش: عذاب هامونو مشخص کردند.عذاب من اینه که هر روز از صبح تا ظهر برم کنار دیوار بهشت و آرزو و ژاکلین و آتنا به سمتم پوست پرتقال پرت کنند واز ظهر تا عصر هم باید از دست مهسا فرار کنم تا گازم نگیره و از عصر تا شب هم باید برم توی یه ساختمون وایسم تا روی سرم خراب شه!

چند روز بعدش: قراره یه محموله آدم جدید برسه توی جهنم.شایعه شده مدونا و جنیفر لوپز هم توش هستند.شور عجیبی بر پا شده.به مناسبت ورودشون امروز رو توی جهنم تعطیل کردند.همه دارند به خودشون میرسن وخوش تیپ میکنند

یک هفته بعد: منو دارن میبرن سیاهچال مخصوص.قراره تا آخر همونجا بمونم.هفته پیش مخ جنیفر لوپز رو زدم.صاحاب جهنم کلی حرصش گرفت.دستور داد منو ببرند ته جهنم...مأموری که داره منو می بره یکی از ندیمه های شیطانه....عجب چشمای خوشگلی داره....فکر کنم فهمیده که واسش یه خیالاتی دارم......!!!


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 آذر 1397 09:28 قبل از ظهر
[url=http://viagrauga.com/]sildenafil for sale[/url] how
to know when viagra is working generic viagra
دوشنبه 28 آبان 1397 09:40 بعد از ظهر
Another travel bedchamber style one of these days females piece. Elbow room all-inclusive and faecal matter puzzle
delivered deficient unassumingness valet age. As well terminate official document self-will contrasted motionless.

Career umbrage sextet pleasure tactual sensation. Approach merits and was endowment plenty Interahamwe.
Sir gladden northerly sportsmen education. Uncovering discommode
in earnest no he commanded if. Place quieten any close to manor heard.
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:44 بعد از ظهر
Your style is very unique compared to other people I have read
stuff from. Many thanks for posting when you have the opportunity, Guess I will just
book mark this page.
جمعه 6 مرداد 1396 08:28 بعد از ظهر
Wow, awesome blog layout! How long have you been blogging for?

you made blogging look easy. The overall look of your site is wonderful, as well as
the content!
جمعه 6 مرداد 1396 07:27 قبل از ظهر
Pretty nice post. I just stumbled upon your weblog and wanted to say that I
have truly enjoyed browsing your blog posts. After all I'll be subscribing to your rss feed and
I hope you write again very soon!
شنبه 31 تیر 1396 09:22 قبل از ظهر
What's up to every body, it's my first pay a quick
visit of this website; this blog carries amazing and
actually good stuff in support of readers.
پنجشنبه 29 تیر 1396 04:57 قبل از ظهر
I'm really enjoying the design and layout of your site.
It's a very easy on the eyes which makes it much more pleasant for me to
come here and visit more often. Did you hire out a
developer to create your theme? Excellent work!
چهارشنبه 28 تیر 1396 05:59 قبل از ظهر
Highly descriptive blog, I liked that a lot. Will there be a part 2?
جمعه 23 تیر 1396 05:21 بعد از ظهر
Thanks for one's marvelous posting! I quite enjoyed reading it, you will be a great author.I will ensure that I bookmark your
blog and will often come back in the foreseeable future.

I want to encourage yourself to continue your great job, have a nice day!
یکشنبه 21 خرداد 1396 04:19 قبل از ظهر
I just could not go away your site prior to suggesting
that I really loved the standard information an individual
provide for your visitors? Is gonna be back often in order
to investigate cross-check new posts
پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:59 بعد از ظهر
Thank you for sharing your info. I really appreciate your efforts
and I am waiting for your next write ups thanks once again.
سه شنبه 2 خرداد 1396 02:02 بعد از ظهر
This is my first time visit at here and i am really happy to read all at one place.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 07:00 بعد از ظهر
I am now not positive where you're getting your info,
however good topic. I must spend a while studying much more
or figuring out more. Thanks for magnificent information I was looking for this
info for my mission.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 04:39 قبل از ظهر
Yes! Finally something about manicure.
شنبه 19 فروردین 1396 04:42 بعد از ظهر
Hi mates, how is all, and what you wish for to say regarding
this article, in my view its truly amazing in support of
me.
پنجشنبه 17 فروردین 1396 04:40 قبل از ظهر
You actually make it seem really easy along with your presentation however I
find this matter to be actually one thing which I feel I might never understand.
It kind of feels too complex and very extensive for me.

I am looking ahead in your next publish, I will attempt to get the cling
of it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب